تبليغاتX
شقایق پاییزی
من نمیخوام بهار شه...من عاشق پاییزم
امروز از اون روزاست که حالم از خودم بهم میخوره.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 12:41  توسط شقایق پاییزی | 
بعد ۳ ماه اقا تازه اس ام اس زده:

ــ بیداری شقا؟؟

جواب ندادم .

ــ شقا جواب بده کارت دارم.

ــ بیدارم.

بعد از کمی تا قسمتی ابری چرت گویی:

ــ شقا ۲ تا کار باهات دارم. یکی اینکه خواهش میکنم مانتوی مدرسه تو عوض کن یه مانتو ی دیگه بپوش. تو رو خدا. خواهش میکنم. دومی هم میخوام یه امار واسم بگیری.

( حالا هرکی ندونه فکر میکنه من چی می پوشم!! اخه اگه ضایع باشه  مدرسه گیر میده!)

ــ گرچه این یکی تخصص من نیست ولی امار کی؟

ــ اسمش گ... . تو مدرسه شماس. پیش تجربیه.

منم   این دختره رو از راهنمایی میشناختم:

ــ اره میشناسمش٬ پدرش پزشکه متخصص مغز و اعصاب٬ داداشش و خواهرشم تهران دندون پزشکی میخونن.

ــشقا اینا رو که خودم میدونم. فامیلمونن. چند رو یش که اومده بودن خونمون گ... یه خنده ی مرموزی کرد. میخوام بدونم دلیلش چی بود.

ــ دلیل خاصی نداشته. اون سر خوشه.

ــ میتونی شمارشو برام جور کنی شقا؟

در این احظه من خون در تمام صورتم جمع شده بود. انگار رو اتیش گذاشته بودنم!

ــ تو خودت می دونی من از این کارا خوشم نمیاد. کارت همین بود؟!

من پیش خودم فکر کردم این بشر چه کار خاصی داره که اینهمه عجله داشته نصفه شبی اس ام اس زده!!

خداییش مازیار فقط به درد همون ستاره میخوره! اخلاقاشون کپ همه!

حالم بهم میخوره پسره ی پاچه خوار لوس! ۲۲ سالشه ولی فکر در حد بچه ۲ ساله!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 18:53  توسط شقایق پاییزی | 
خب من گاهی وقتا بد جور قاتی ( قاطی؟!) پاتی میکنم. راستش میخواستم پست قبلی رو بحذفم ولی دیدم بهتره باشه تا هروقت خوندمش یادم بیاد چه روزای مزخرفی بودددد!

الان تازه ازمدرسه اومدم . بچه های امسالمون خیلییییییی ماست و مثبتن!!! سر کلاس که همه اتو کشیده و بعد کلاسم ارومن! درست نقطه ی پارسال! حالا شایدم هنوز با هم خوب اشنا نیستیم این مدلی اند!! فقط امیدوارم توشون   افاده ای خودشیرین نداشته باشیمممممممممممم. خدایییش ماست بودنو میشه یه جورایی تحمل کرد ( به سختی و با توکل به خدا) ولی خودشیرینی..................

ناظمون کشت خودشو از بس به موهای من گیر داد! اخه من از ۲ سالگی چتری میذاشتم٬ اصلا نمیتونم موهامو بدم بالا!! حالا نه که قربونش برم منم چقدر حرفشو گوش میکنم

به جون شما نگم٬ به جون خودمم نگم () میخوام برم دبیر شم!! طرف دبیر نمونه استانه٬ صبح تاشب وقتش پره٬ اونوقت تو کلاسش که میری ۲ تا سوال درست حسابی هم نمیده!! جزوه هم جناب عادت ندارن بدن! تست و تمیرین و اینا هم که خب دیگه لازم نیستتتت اکثرا هم دبیرای معروف  خصوصا مردهاشون این مدلی اند! به نظر من که پول به دبیر معروف نباید داد! این دبیرای بی نام و نشون خیلی هشون از معروف ها بیشتر زحمت میکشن!!

خلاصه تو این تابستونم مدرسه و کلاسا و کانون بد فرم شاخ شدن!

الان خیلی ارامش دارممم. واسه خودم ریلکس نشستم اهنگ خیلی ممنون ( کامران هومن) میگوشم و اپ میکنم!!

خیلی میدوستم این اهنگو. مخصوصا اونجا که هومن میگه :

میگن با یکییییییی دیدنت

خب حالا یه چند تا عسک ( عکس؟؟!) بذارم:

مریم حیدر زاده گللللللل

 هومن گلممممممممم و الن! اینجاست که شاعر میگه : اخه چقد خوشکلی تو پدر سوختههههههههههه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:39  توسط شقایق پاییزی | 
دلم میخواد بیام اینجا بنویسم سلام هم نکنم. به تو چه؟

دلم میخواد ۴ ماه بعد اینکه بهم لینک دادی لینک بدم٬ به توچه؟

دلم میخواد چرت بنویسم ٬ به تو چه؟

به تویی که میای و نمیخونی  و میگی :(خیلی وب جالبی داری و به من سر بزن و لینک و نظر یادت نره!!) چه مربوطه؟؟

به تو که داری تو همین دنیای مجازی فرهنگتو نشون میدی و خودت نمیفهمی چه مربوطه ؟

به تو چه؟

به تو که اینجا رو با پارک اشتباه گرفتی چه مربوطه؟

به تو چه که من نوشته هام سر و ته نداره؟

به تو چه که من اعصابم داغونه؟!

به تو چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

به تو چهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:55  توسط شقایق پاییزی | 
دیشب نخوابیدم! نمیدونم چرا همش فکر میکردم دارم اشتباه میکنم میرم تجربی! حالا بازم وقت دارم که تغییر رشته بدم.

از امروزهم مدرسم شروع شده.ساعت ۸ کلاس داشتم. و از اونجا که دیشب نخوابیدم خواب موندم و  ساعت ۹ رفتم!!! زیست.فیزیک.عربی داشتیم و من عاشق دبیرای زیست و فیزیک و عربی مونم.

از بچه هام بیشترا اومدن تجربی. ۲ تا تجربی داریم و ۱ ریاضی. نگین هم رفت ریاضی به خاطر اقا بهرنگ(!!) زیاد طرف نگین نرفتم. میدونم عاشق شده و حال و حوصله نداره. تارا میگه بهرنگ ( پسر خاله تارا که با نگین دوسته) از وقتی اومده نگینو دیده و رفته تهران دیوونه شده . فقط نشسته جلو گوشی با هیشکسم جز نگین حرف نمیزنه!!!

با ارنیکا  و دیبا تو یه کلاسم و این خیلی برام خوبه.

عصبی شدم جدیدا... حال و حوصله اپ کردن هم نداشتم.خودمو مجبور کردم  که شاید یه کم خالی شم.

حال زیاد خوبی ندارم الان. ۲ تا کدئین خوردم باز سر درد دارم.

ساعت ۵ کلاس ریاضی دارم.

دلم مسافرت خوب میخواد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:37  توسط شقایق پاییزی | 
یه لطفی کنین نظراتتون رو عمومی بذارین همه. من اینجا با هیچ کس کار خصوصی ندارم.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:29  توسط شقایق پاییزی | 
چقد خسته ام.خسته.

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریک اند

چراغ های رابطه تاریک اند

کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:31  توسط شقایق پاییزی | 
خببببببب سلااااااامم!

جاتون خالی یه ۱۰ روزی رفتم تهران. خرید... شیطونی...مهمونی

رفتیم خونه خالم. یه دختر خاله ای دارم (سارا) که ۶ ماه ازم کوچیکتره.از دفعه قبل که تو عید دیدمش خیلییییییییی بهتر شده اخلاقش! عاقل تر شده! میشه باهاش حرف زد( حالا نه که خودم خیلی عاقلم!)

۱از وقتی پامو گذاشتم خونه شون سارا رو دیوونه کردم! اخه اون خودش نمیدونس رشته ریاضی بره یا تجربی٬ منم که بیشتر گیجش کرده بودم!  خلاصه رفت تجربی.

یه کم رفتیم خرید و ایناا و یه کمم شیطونی کردیم

 یه روز رفته بودیم پاساژ ونک. سارا هم یه روپوش جدید خریده بود که یه مقدار تنگ  و یه کوشولو کوتاه بودو یه شال توری هم سرش بود. چشمتون روز بد نبینه.یه ذفعه دیدم گشتتتت ارشادددددد سارا داشت سکته میزد!! ما اومدیم تند از اونجا رد شیم که یه دفعه فاطی کاماندو زد پشت سارا!! وای وای یه دختر سیبیلو ( که احتمالا نجابت ندشته اش تو اون سیبیلاش بود) با یه زن گنده جلومون سبز شدن! شانس اودیم خالم بود وگرنه سارا رو برده بود! خلاصه بخ خاطر یه روپوش یه کم تنگ و یه شال مجبور شدیو کلی ازششون عذر خواهی و خواهش کنیم(!!!)  من که عمرا مانتو تنگ و کوتاه نمیخرم! اخه خداییش خیییلی برام سخته که بخوام به خاطر لباش شخصی خودم از کسی عذر خواهی و خواهش و تمنا کنم که منو نبرین!!!!

 

۲  روزم خونه عمه هام رفتیم. دوس داشتم بیشتر میموندیم ولییی خالم نذاشت...!!

دختر عمم از تایلند اومده بود و سوغاتیی هامو گرفتممم 

یه پسر عمه ای دارم خیلیییییی ماهه.دکتر داروسازه.خییییلییییییی دوست داشتنی و مهربونه. ۳۲ سالشه.به طور مادر زادی تو زانو و لگنش مشکل داره٬ نمیتونه خوب راه بره.ههمین ۲ ماه پیش که رفته بود فرانسه مدارکشم برد تا یه دکتر نشون بده. قرار شده که اون دکتر ۱۹ ام بیاد ایران و ۲ تا دکتر دیگه هم نظر قطعی شونو بدن تا زانو و لگنش عمل بشه. خیلی واسش نگرانمممم خدا همه چیز بهش داده اون وقت یه چیز مهمو ازش گرفته. خیلی ها رو میشناسم که گفتن با همین وضع هم  به خاطر مزیت هایی که داره و اخلاقش که خیلی ماهه حاضرن باهاش ازدواج کنن ولی خب خودش میگه خودمو میذارم جای خونواده ی اون دختر و میبینم با وجود همه ی علاقه ای که بهم دارن این کار درستی نیست.

خیلیییییییییی براش دعا میکنم

دیروز اومدم. امروز هم رفتم پیش مشاور.الته خودم تصمیممو گرفته بودم که برم تجربی ولی دیدم بچه ها دارن میرن منم رفتم

خلاصه فردا میرم مدرسه که هم تعیین رشته کنم و هم ثبت نام.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:24  توسط شقایق پاییزی | 
خدایا ما را از شر دبیران عقده ای نجات بده!

امروز رفتم کارنامه بگیرم.  ۹۸/ ۱۹  !!

فقط زبان فارسی رو شدم ۷۵/ ۱۹ . بقیه رو ۲۰ شدم! دلم میخواد معلم زبان فارسی رو خفه کنم! نه به خاطر اینکه اون ۲۵/۰ رو بهم نداده. بلکه به خاطر اینکه حقم ضایع شده.

دبیر زبان همین جوری کشکی نیم نمره داده به همه.

ولی من شک ندارم که جز این یکی هیچ درسی رو حتی ۷۵/ ۱۹ هم نشدم!

 یکی از دوستام ۳ تا درس رو هر کدوم ۲۵/۰ غلط داشته اونوقت معدل چند؟ ۲۰ !!

ولی من مطمئنم که فقط همین یه درسو کم شدم!  خلاصه اعتراض ورقه نوشتم. با اعصاب خراب برگشتم. من ادم نمره ای ای نیستم ولی چشم ندارم ببینم به همین راحتی حقم ضایع شه. من خیلی زحمت کشیدم. اگه بخوان انصاف داشته باشن من از همه باید بیشتر میشدم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 13:56  توسط شقایق پاییزی | 
اخیششششششششششش دیگه هم امتحانام تموم شد و هم فاینالمو با ۸۸ پاس کردم. مرسی خدا جونم.

امروز هم با (ت) و (ن)  و رفتم واسه مامانم کادو بخرو( این همه ادممم)

اخرشم صدف اینا به ما پیوستند که بریم شام بخوریم.

این دو تا دوستام (ت) و  (ن) خیلی جالبن!! اینا بعد از اینهمه مدت دوستی با امروز رابطشون با هم به هم خورد! حالا سر چی؟؟!! :

(ت) یه پسر خاله ای داره که از قضا این پسر خاله هه خیلی ازش خوشش میومده. خلاصه این دوست من بعد از یه مدت سرکار گذاشتن این پسر خاله ی  نه چندان مظلومش رابطشو باهاش بهم میزنه. بعدم شمارشو میده به همین این یکی دوستم (ن) که مثلا سرکارش بزاره. خلاصه اینکه اخرش (ن) و پسر خاله با هم دوس میشن خفننننن و کلی لاو میتوکونن و این وسط سر ( ت) بی کلاه مونده! البته به نظر من اگه دوسش نداشته دیگه نبید از رابطه اون دو نفر هم ناراحت بشه! حالا مسئله اصلی شون اینجاس که این پسر خاله بسی خاله زنک تشریف داره و همش از این به اون حرف خبر میبره( اخه پسر اینقدر چندش؟؟!!)

ستاره  و ایدا  رو هم دیدم!! 

شنبه صبح کارنامه مدرسمو میدن و بعد از ظهرشم میرم تهران.

فعلا بای بای...

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:21  توسط شقایق پاییزی |